هجرت از بهشت

جمع محدودی در سرزمینی به نام بهشت زندگی می‌کردند...زن و مرد عریان،در کنار هم،با شادمانی و رضایت،غرق در نعمت و فراوانی و لذت می‌زیستند...همه چیز آزاد بود و هر نعمتی به وفور پیدا می‌شد...
ایام گذشت تا روزی خبر رسید حاکم سرزمین عوض شده است...حاکم جدید اعتقاد داشت که لذت سرچشمه گناه است و گناه در بهشت جایی ندارد،او همچنین گفته بود که اسراف از بزرگترین گناهان است و باید برچیده شود...او اعلام کرد که هر کس اعتراض یا سرپیچی نماید،به جهنم خواهد رفت...به تدریج تمام نعمت‌‌ها و ابزار لذت کم و سرانجام قطع گردیدند و روز به روز از تعداد ساکنین بهشت کم شد تا سرانجام فقط یک نفر باقی ماند...
وقتی که او تنها شد،بارش را برداشت و قصد خروج نمود...نگهبانان در بهشت به حاکم خبر دادند که تنها ساکن آن سرزمین،قصد جهنم دارد...حاکم نزد او آمد و با تعجب پرسید:اینجا بهشت است،تو می‌خواهی به جهنم بروی؟...او پاسخ داد:اینجا فرقی با جهنم ندارد؛به جهنم می‌روم،بلکه دیگر منت بهشت بر سرم نباشد...!

 

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاد

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید به روز هستم . اگر فرصت داشتید ، خوشحال می شوم یک سری بزنید . پیروز باشید http://blog.cheshmehregi.com

سجاد

سلام یعنیاییییییییییییییااااااااااااااااا دهنم وا میمونه تو مینویسی همیشه!کشته اون عکس نیم رختم! خیلی قشنگ بود مطلبت!

هالو هفت شنبه

جالب بود شاد باشی

Mahdi_mk

ولی من از سرزمینم هیچ وقت کوج نمی کنم! حتی اگر من رو طرفدار یک جناح خاص بدونند! زیبا بود !!! [دست]

عادل واعظی

هجرت همیشه دردناکه. اونم هجرتی که آدم رو از عرش به فرش ببره

naghme

سلام مطالبتون غم انگیزه ولی تو دنیامون درکش میکنیم کاش دروغ ریا حسد ..گناه نبود

فایدیم

اگه رفتم جهنم همین بهشتیها آنجا بودن که باز انجا هم ؟ !!![ناراحت]

نوربخش

اقا درود برشما خيلي خوشحالم از اينكه ادرس شمارا پيدا كردم وبا مطالب زيبايتان اشنا شدم موفق باشيد [گل][گل][گل]