حرف 997

نمی‌توان بدون تصور کردن قله،کوه را بالا رفت...

 

/ 15 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
homa

لازمه ولی کافی نیست

آرام

در کنارش امید هم هست ..... پدر خودت به نوشته هات ایمان داری و انجامشون میدی آیا؟؟؟؟!!! هر وقت میخونمت به این فکر میکنم!

اورانوس

موافقم! من لینک اون یکی وبلاگتون را ندارم از اینجا اون رو می خوندم...

farzane

زدگی زیباست زشتی ها ی دنیا از است.... وب زیبیی داری با پستای باحس... خوشحال میشم بهم سربزنی

ویروس

آب در هاون کوبیدن است اینکه من شعر بنویسم و تو فال قهوه بگیری وقتی ؛ آخر همه ی شعرهای من ... تــو می آیی ؛ و تــهِ همه ی فنجان های تو ... من میـــروم ( مهران پیرستانی / سیزدهم شهریور نود )

افتاب

بالای کوه چیزی کم یا بیشتر از پایین کوه ندارد در واقع این ما هستیم که در خودمان جابه جا میشویم [لبخند]

رها

سلام مطالبت خیلی جالبه خوشحال میشم به منم سر بزنین

talkative TUL

این کوهی راکه در این روز وروزگار بالا می رویم به امید رسیدن به کدام قله است؟؟؟.گاهی بعضی کوه ها قله ندارند.سرابی از قله در ذهن داریم .پیش می رویم وبعد می بینیم آخر راه ، آن چه درذهن داشتیم حاصل نشد،راه تمام شداما به سرمنزل نرسیدیم. راستی ما فقط حرکت می کنیم.هیچ معلوم نیست داریم از کوه بالا می ریم یا پایین میایم ؟ پایین اومدن از کوه هم خیلی سخته !شایدم توی یک کوره راه قدم برمی داریم. چرا می گن جاده ی زندگی ؟ راستی که مسایل ،پیچیده شدن... می گم وقتی تا این حد میشه خیالبافی وتشبیه وتبدیل و...کرد، نکنه بقیه ی چیزامونم همینطوری فرضی وخیالی باشه ،هااااا؟؟؟؟!!!!