حرف 988

قنات چشم راخشک می‌نمایم؛دیگر کسی نمی‌تواند دلوی در آن بیاندازد...

 

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amir

بعضی موقع ها لازمه

آزاده

من تازه وبلاگتونو میخونم جالبه موفق باشین

سمانه.س

میدونی وقتی کسی بهت خیانت میکنه تنها چیزی که آرومت میکنه اینه که دوستت دارمی که به اون میگه همون قدر بی ارزش و دروغین است که رابطه اش با خودت بی اعتبار واز سربیکاری وبرای رفع بی حوصلگی بوده یه خونه قهر.نمیدونم پدر مادرها چرا سعی نمیکنن شبی که میخوان بچه درست کنن مال حروم نخورن وبا حس پاک...نه با فکرهمبستری با زن همسایه همکار یا....

s.r

اشک همیشه برام مقدس بوده از زلالی قلبها حکایت میکنه از انسانیتها..."کسی لیاقت اشکهایت را ندارد وکسی هم که لایق آن است اجازه نمیدهد قطره اشکی از چشمانت سرازیر شود"... اشک نمادیست از حرفهایی که گاهی نمیتوانیم بزنیم و گاه نمیخواهیم که بزنیم وگاه سخن صد رساله است... میدانم که گوهریست گران...

s.r

هیچ کس لایق اشکهای تو نیست و انکه لیاقتش را دارد اجازه پایین افتادن یک قطره را هم نمیدهد.... مقدس است و گران این مایع وجودی که عجیب با روح و قلبمان پیوند دارد...

من و پنجاه درصد خودم

من که جناب دکتر تو هر دو وبلاگ با اشتیاق میام و لذت می برم...ولی این جمله به گمانم درست نیست که هر رفتی یک آمدی...دارد.[چشمک]

فاطمه

سلام چجوری میتونم تو مدلاگ نویسنده بشم ؟

امین

سلام آقای دکتر با اجازه تون لینک کردم

yeki

خوبه این خشک کردن به دلیلی که گفتی...و تلخه که آدم رو به جایی رسونده باشن که اینجوری خشک کردن رو بخواد ...

لیلا

کاشکی میشد خشکش کرد! اینم یکی دیگه از اون ای کاش ها...