تصویر تنهایی

کودک تنها،کنار برکه آب ایستاده بود...به تصویر خود در آب می‌نگریست...تصویر به او لبخند می‌زد...لبخند او باعث دلگرمی‌اش گردید...بعد از مدتها چیزی درونش را گرم ساخت...از این گرمای درون،غرق لذت گردید...دستانش را داخل آب کرد و دستان تصویر را گرفت...خواست تصویر را از آب بیرون بکشد؛اما نتوانست...خود را به آغوش تصویر انداخت...کودک دیگر تنها نبود...


 

/ 10 نظر / 14 بازدید
هالو هفت شنبه

زیبا بود . بیا ! شیخ ما را گفتند ، مریدان پیر و فرتوت بودی و جملگی را بند تنبانها فرسودی ، کرامتی باید ، تا نسل شیخ منقرض نگشتی ! ... پس فرمود ، زین پس به هر نو رسیده از تبار مریدان ، سکه ای از زر ناب به قصد شادباش بدادی ، چندانکه زادن افزون گشتی ، همچون خط تولید تویوتا ،....پس پرسیدند ، تویوتا چه بودی ، فرمود نیک ندانم چیست ، لیک پدری را مانند بودی در آخرالزمان ، که به هر شامگاه آدینه ، فرزندی بیاوردی ، دو قلو !!!!....پس جملگی چنان در ازدیاد نسل کوشیدی ، که عنقریب به گرانی شیر خشک ، مریدان را نشیمن گاه مندرس گشتی ، به نیکی .... !! شاد باشی

تنها

جالب بود:)

s.r

غرق در لذت,خیس خیس...هم آغوش خویشتن بی حریص

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پاسخی برای مدعیان برتری از دیدگاه زرتشت نوشتم اگر مایل هستید آن را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

ستاره

سلام همکار عزیز مطلب قشنگی بود گرچه یگانگی که توصیف کرد با غم یکی شده بود من با اجازه تون لینکتون میکنم دوست داشتین به من هم سر بزنین موفق باشین

جلال

ِDear father It was excellent. Hope all the best for you and your family. [گل]

عسل

منطورتونو از داستان نفهمیدم