حرف 987

دل بستن یک لحظه است و دل کندن،لحظه‌ها...

/ 22 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلم کوچولو

دل کندن اگر حادثه ای آسان بود / فرهاد به جای بیستون دل می کند

yeki

و گاهی تو تک تک اون لحظه ها میدونی که هیچ پایانی نیست...

:)

چرا همه دارن عشقولانه مینویسن ؟ [سوال] عشق یه بحش از زندگیه فقط... راستی پدر مگه رزیدنت های محترم درس تئوری هم دارن که بخوان تو خونه بخونن؟ [سوال]گویا اصلا وقت نوشتن ندارید [ناراحت] حوصلمون سر رفت ...[نیشخند]

b

دارم یاد میگیرم به سمتت ندوم وقتی از راه میرسی با حرکت لبهات به خواب و خیال نرم وقتی باهام حرف میزنی اگر چه دیگه غیر غیبت مردم حرفی نمیزنی حسادت نکنم به هر چیزی که نگاهت رو ازم میگیره به هر فکر وهر کسی که ذهنت رو به خود مشغول واز من دور می کند دارم یاد میگیرم دلم نگیرد.وقتی نمیشنوی چه میگوییم دارم یاد میگیرم کمتر گریه کنم وکمتر بهانه بگیرم و کمتر پیله کنم! شاید روزی یاد بگیرم سعی میکنم سعی سعی که دیگه دوستت نداشته باشم اینطوری تو هم راحتری

مریم

نه بابا غیب می گیا... مواظب خودت باش...

مریم

نوشتن واسه تو یه لحضه ست،ریدنت به اعصاب ملت یه عمر....

بابك

اين يكي رو هستم خيلي سخته [افسوس]

لیلا

دقیقا!

یگانه

دل از من برد و روی از من نهان کرد، خدایا با که این بازی توان کرد؟[چشمک]